RSS
 

Posts Tagged ‘احترام’

۲۵- احترام به عقیده ۶

۲۸ آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

(جمع‌بندی بحث)

اکنون با نکاتی که طرح شد می‌توان بحث را به صورت زیر سامان داد:

وقتی گفته می‌شود: «من به عقیده‌ی شما احترام می‌گذارم» ممکن است در واقع منظور گوینده حالتهای زیر باشد:

1- «من عقیده‌ی شما را در فضای علمی محترم می‌دانم».

(احترامی که واقعاً مربوط به خود عقیده باشد نیز از همین زاویه قابل فهم است).

در اینصورت خود محترم شمرده شدن در فضای علمی نیز یا به خاطر منبع،یا به خاطر روش، و یا به خاطر هر دو است.

احترام به فرضیّات کودکانه هم مصداقی از احترام علمی به خاطر روش است؛ زیرا برای فرضیه‌پردازی نیازمند تفکّر خلاّق هستیم و این روش (=تفکّر خلاّق) برای تولید فرضیه، در فضاهای علمی به رسمیت شناخته شده است.

2- «من عقیده‌ی شما را به خاطر کارکرد و اثرش محترم می‌دانم».

در جایی هم که افراد به صورت مسالمت آمیز با هم زندگی می‌کنند و با یکدیگر مدارا می‌کنند، احترام به عقیده به خاطر اثر آن یعنی کاهش هزینه‌های اضافی می‌باشد، بنابراین این مورد نیز از مصادیق احترام عملی است.

3- «من شخص شما را محترم می‌دانم».

(این معنایی است که کمتر در عرف مردم قصد می‌شود و تنها به صورت یک احتمال بیان شد.)

در این صورت «احترام به عقیده …» عبارتی مجازی خواهد بود و احترام حقیقتاً ربطی به عقیده نخواهد داشت.

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی

 

۲۴- احترام به عقیده ۵

۲۵ آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

(نگرش سیستمی به «احترام به عقیده»)

هر عقیده ای به عنوان یک سیستم، به نظر می‌رسد خود شامل دو خرده سیستم باشد:

سیستم تولید نظر و ایده + سیستم تولید عقیده

(دو نکته شایان توجه است:

1/ به نظر می‌آید هر ایده‌ای تبدیل به عقیده نمی‌گردد، بلکه یک ایده باید به حد نصابی از اطمینان برسد تا بتواند تبدیل به عقیده شود.

2/ تجزیه‌ی عوامل سیستم را تا جایی پیش بردیم که برای بحث ما ضروری است، نه بیشتر)

خواندن ادامه این مطلب »

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی

 

۲۳- احترام به عقیده ۴

۲۲ آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

(احترامِ از سر مُدارا)

شاید برای شما هم پیش اومده باشه که مثلاً همسفر شما، همخونه‌ی شما،… از یک دین و آیین و یا یک سبک رفتاری خیلی متفاوتی پیروی کنه. و به خاطر این «تفاوت»، دچار اختلافات عقیدتی و رفتاری بشوید.

در چنین مواردی (اگر اختلافها مربوط به حداقلها و خط قرمزهای شما نباشد) معمولاً آدمها با همدیگر مدارا کرده و به اصطلاح مراعات حال همدیگر رو می کنند.

روشن است که این نوع احترام به یکدیگر، ربطی به حق بودن یا ناحق بودن یکی از دو طرف ندارد، بلکه شما برای اینکه در راه رسیدن به یک هدف بالاتر (مثلاً رسیدن به شهر مقصد) دچار هزینه‌ی اضافی نشوید، با فرد مقابل از در جنگ وارد نمی‌شوید و با او مدارا می کنید.

به عبارت دیگر اینچنین مدارا و احترامی به خواسته‌های طرف مقابل، تنها از جهت عملی است و نه به خاطر حق یا باطل بودن آن شخص.

ادامه دارد…

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی

 

۲۲- احترام به عقیده ۳

۱۹ آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

(احترام به شخص)

برای ما معنادار است که: به خاطر حقی که یک استاد به گردن ما دارد، به فرزند او نیز احترام بگذاریم.

برای ما قابل درک است که: کسی از یادگاری یک دوست، به خوبی مراقبت کند.

برای ما قابل فهم است که: سید بودن یک نفر، سبب احترام دیگران به وی شود.

بنابراین می توانیم تصور کنیم که احترام به یک شئ یا شخص، همیشه به خاطر خود او نباشد، بلکه به خاطر انتساب او به یک شئ یا شخص قابل احترام دیگر باشد.

با توجه به مطلب بالا شاید دور از ذهن نباشد که بگوییم: همیشه احترام به یک عقیده نه به خاطر خود آن عقیده، بلکه به خاطر صاحب آن عقیده می‌باشد. در اینصورت حقیقتاً ما به آن شخص احترام گذاشته‌ایم نه عقیده‌ی او، و تنها از این جهت عقیده‌ی او را محترمانه یاد می‌کنیم که، به او منتسب است.

مثلاً شما ممکن است اجازه ندهید با عقاید استاد محبوبتان در یک جمع، به طرز توهین آمیزی (برخلاف نقد علمی[1]) برخورد شود، و لو اینکه خودتان هم مخالف عقاید او باشید.

خوب چرا این کار را می کنید؟ چون می‌خواهید شخصیت استادتان آسیب نبیند.

خوب مگر به استاد شما توهین کرده‌اند؟ مثلاً مستقیما گفته‌اند او آدم نادانی است؟ اگر اهانتی نشده است چرا همچنان از وی دفاع می‌کنید؟

این کار تنها به این خاطر است که آسیب دیدن عقیده را، سبب آسیب دیدن صاحب عقیده می‌دانید.

پ ن 1: نقد علمی به معنی آسیب‌شناسی روشمند است؛ و اینچنین برخوردی را نمی‌توان سبب تحقیر شخص مقابل دانست. بر خلاف برخوردهای غیر علمی که بدون ارائه‌ی استدلال، به فرد مقابل برچسب‌های منفی و ضد ارزشی می‌زنند!

ادامه دارد…

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی

 

۲۱- احترام به عقیده ۲

۱۶ آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

(احترام علمی، از منظر روش علم و خلاّقیّت)

یکی از مراحل ابتدایی در تولید علم، فرضیه پردازی است؛ در این مرحله از هیچ فرضیه‌ای حتی کودکانه نباید چشم پوشید.

همچنین در فضای بحث خلاّقیّت توصیه می‌شود که مانند یک کودک فکر کنید تا بتوانید از قالب‌های ذهنی ناکارآمد خارج شوید.

منظور من از طرح این دو نکته این بود که بگویم در این دو فضا حتی نظرات کودکانه! هم قابل توجه هستند؛ بنابراین می‌توان گفت از این زاویه هم مورد احترام هستند. این احترام زمانی بیشتر حس می‌شود که می‌بینیم در کنار فرضیه‌های عالمان یک رشته، از فرضیه‌های نوآموختگان آن رشته نیز استفاده می‌شود.

هرچند این داستانِ تمثیلی ارتباط مستقیمی با بحث ما ندارد اما نمونه‌ی شیرینی است از یک کار خلاّقانه و کودکانه، و این هم داستان:

پدر روزنامه مي‌خواند اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي‌شد. حوصله‌ی پدر سر رفت و صفحه‌اي از روزنامه را كه نقشه‌ی جهان را نمايش مي‌داد جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد. بعد پسرش را صدا زد و گفت:

«بيا! كاري برايت دارم. يك نقشه‌ی دنيا به تو مي‌دهم، ببينم مي‌تواني آن را دقيقاً همان طور كه هست بچيني؟»

و دوباره سراغ روزنامه‌اش رفت. مي‌دانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است. اما يك ربع بعد!، پسرك با نقشه‌ی كامل برگشت.

پدر با تعجب پرسيد: «مادرت به تو جغرافي ياد داده؟»

پسر جواب داد: «جغرافي ديگر چيست؟ پشت اين صفحه عکس يك آدم بود. وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم، دنيا را هم دوباره ساختم.»

ادامه دارد…

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی

 

۲۰- احترام به عقیده ۱

۱۳ آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

(احترام علمی و عملی)

یک چیزی که خیلی در بین مردم رایج شده این است که وقتی با یک نفر مخالفتی می شود به او می‌گویند:

«… اما به عقیده‌ی شما احترام می‌گذارم.»

سؤال اینجاست که به دور از نگاه کلیشه‌ای به این موضوع، چه معنایی برای این جمله می‌توان در نظر گرفت؟

احترام (= حرمت نگه داشتن و پاس داشتن) در چنین جاهایی می‌تواند به دو گونه معنا شود:

1- احترام علمی: به معنای «معتبر شناخته شدن یک نظر و عقیده در فضای علمی»

2- احترام عملی: به معنای «به کار گرفتن آن نظر» یا حداقل به معنای «اجازه دادن به آن نظر برای حضور عملی در فضاهای فردی و اجتماعی».

خواندن ادامه این مطلب »

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی

 

۱۲- عقائد دیگران

۰۹ آبان

بسم الله الرحمن الرحیم

«احترام به عقائد دیگران»

دیشب رفته بودیم یه جا مهمونی.

بین مادر میزبان و خود میزبان حرف در گرفت و من هم از این اتاق صداشون رو میشنیدم

مادرش میگفت: تو به زحمتش چیکار داری؟ این کارها کارهای زنونه هست! ما خودمون این کار رو انجام میدیم.

پسر میگفت: نه خیر نمیشه! چطور وقتی ما میایم خونه‌ی شما باید بر اساس عقائد شما عمل بشه؟ اینجا هم باید بر اساس عقائد من عمل بشه! اینجا خونه‌ی منه و باید بر اساس برنامه‌ای که من تو زندگیم دارم پیش بریم.

آهان یادم رفت بگم که اصلاً بحث سر چی بود!!!

بحث سر این بود که مادر این بنده خدا میگفت سفره‌ی شام رو برای خانم‌ها و آقایون جدا پهن کنیم که خانومها راحتتر باشن؛ ولی این آقا پسره میگفت من این حرفها رو قبول ندارم و باید همه سر یک سفره بشینن.

راستش وقتی فکر کردم اولش گفتم خوب حق با پسره هست دیگه! چون هر کسی هر جا که میره باید بر اساس قوانین خونه‌ی میزبان عمل کنه.

اما بعدش که بیشتر فکر کردم به نظرم رسید یه بحث دیگه‌ای هم اینجا هست. و اون بحث اینه:

درسته که ما در انتخاب عقیده آزادیم و میتونیم هر برنامه‌ای رو که بخوایم برای زندگیمون انتخاب کنیم اما مهمتر از اون اینه که این آزادی عقیده در صورتی به وجود میاد که به عقائد هم احترام بذاریم.

منظورم این نیست که از عقائد خودمون دست برداریم و عقائد دیگری رو قبول کنیم ها! بلکه هر کسی رو با عقائد خودش تحمل کنیم و کاری نکنیم که به خاطر داشتن اون عقیده شکسته بشه.

تو این فکرها بودم که یه خاطره‌ای تو ذهنم جرقه زد …

سالها پیش وقتی کوچیک بودم، دائی مادرم که آمریکا زندگی میکنه اومده بود ایران خونه‌ی ما. بعد خیلی اصرار داشت که با مادرم عکس یادگاری بگیرن ولی مادر من قبول نمیکرد.

از اون اصرار و از مادر من انکار …

تا اینکه مادرم گفت آخه دائی جون من به خاطر مسائل دینی و اینکه ممکنه عکسم به دست نامحرم بیفته عکس نمیگیرم.

تا مادرم این حرف رو زد بلافاصله دائیم گفت: خوب چرا از اول نگفتی که به خاطر مسائل عقیدتی عکس نمیندازی تا من اصرارت نکنم؟!

برام جالب بود که حاضر بود به خاطر احترام به عقیده‌ی دیگران به راحتی از کنار یک کاری که دوست داشت انجام بده بگذره.

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته فرهنگی - اخلاقی

 

۱۱- دیوونه

۰۴ آبان

بسم الله الرحمن الرحیم

«دیوونه»

توی محله‌ی ما یک نوجوانی هست حدودا 14 ساله. از نظر عقلی مشکل داره. بچه‌ها بهش میگن: دیوونه!

مرتب مشغول بازیه؛ گاهی با سوارشدن روی یه چوب، سوارکاری با اسب رو شبیه‌سازی می‌کنه و گاهی با عروسکهایی که داره وسط چمنای میدون، دیگران رو به خنده درمیاره. گاهی هم دوچرخه رو به جای اسب استفاده میکنه و با هی کردن و بالا و پایین پریدن رو زین دوچرخه، در عالم سوارکاری خودش به مشکلات من و شما میخنده.

دیروز که باهاش برخورد کردم و خنده‌ی همیشگیش رو دیدم، با خودم فکر کردم: راستی این دیوونه‌اس یا ما؟!!!

راستش رو میخواین؟

هر چی فکر کردم به نتیجه نرسیدم!!!

آخه میدونین اون به چه چیزایی میخنده؟ به اعتباریاتی که من و شما تو عالَم واسه خودمون درست کردیم میخنده!

مثلا این مسائل بین ماها تبدیل به یه عرف شده: توی کوچه و خیابون نباید خندید، نباید بلند بلند حرف زد، نباید بازی کرد، نباید بدو بدو کرد؛ بلکه باید سنگین و رنگین بریم و بیام. هر چند چنته‌ی ما خالی از صفا و صمیمیت باشه اما همینکه یک سری قوانین دست‌ساز خودمون رو رعایت کنیم آدمایی متمدّن و باکلاس به حساب میایم.

اون به همین چیزا میخنده! میگه شما چقدر دیوونه‌اید که خودتون یه اعتبارهایی رو درست میکنین و بعد هم فکر میکنین با اون اعتبارها ارزش پیدا می‌کنین!!!

میدونید چرا میخنده؟ چون با خودش میگه چرا اکثر آدمها دیوونه هستن؟ اون به رفتار من و شما می‌خنده!

با خودش میگه اینها که خالی از یک ذرّه محبت و عشق هستن چرا وقتی به هم میرسن تا کمر خم میشن؟ چرا احترامای بیخودی به هم میذارن در حالی که دلهاشون پر از نفرته؟

آره من هنوز نتونستم به نتیجه برسم که او دیوانه است یا ما؟

شما می‌دونین؟

پ ن 1: منظور از اعتباریات در اینجا اونهایی است که با واقعیت در تضاد باشن و الا بعضی از اعتباریات هستند که پشتوانه‌ی عقلانی دارن. مثلا اینکه من و شما مالک یک چیزی میشیم یک امر اعتباری است اما پشتوانه‌ی عقلانی داره.

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی

 

۶- پاسخ ‹گفتم گفت› ۱

۰۸ مهر

بسم الله الرحمن الرحیم

«پاسخ گفتم گفت قسمت 1»

وقتی که من اون حرفها رو بهش زدم بهم گفت: چند تا چیز رو با هم قاطی کردی. اینکه خدا ما رو محتاج آفریده یک حرفیه و اینکه عبادت کردن به خاطر چیه یه حرف دیگه است.

بعد شروع کرد جواب سؤال من رو بده (که بیشترش چون فلسفی بود نفهمیدم ولی اون مقداریش رو که فهمیدم و من رو تقریباً قانع کرد رو برای شما هم میگم اگه نظری داشتین بگین).

میگفت: خدا ما رو محتاج نیافریده!

میگفت: یک مثال برات بزنم: فرض کن در وسط یک بیابان برهوت، یک شهر بزرگِ آباد با دیوارهای سر به فلک کشیده‌ی دور شهر وجود داره … وسط این شهر کاخی بر پا شده و خدا حکمران و پادشاه این شهره.

میگفت: ما انسانها (و البته همه‌ی موجودات عالم) بی آب و غذا و بی جا و بی لباس با تمام دردها و نیازها و کمبودها بیرون این شهر در آن بیابان هستیم و در حال جان دادن که ناگاه آن حکمران عیّار از راه می‌رسه و به ملازمان رکابش دستور میده تا ما رو به شهرش ببرن. بعد اونجا به ما آب و غذا و جا و پوشاک میده و خلاصه نیازهامون رو برطرف میکنه. تازه اگر همه‌ی نیازهامون رو هم برطرف نکنه بازم ازش تشکر می‌کنیم میگیم باز همین قدرش هم خیلی مردونگی کرده.

مثال ما و خدا اینطوریه. یعنی نیاز و فقر ما مال ذاتمون هست نه اینکه خدا ما رو نیازمند کرده باشه. ما نیاز به وجود پیدا کردن داشتیم تا تکامل پیدا کنیم، نیاز به امور مادی داشتیم تا این عالَم رو پشت سر بذاریم، نیاز به امور معنوی داشتیم تا رشد روحی کنیم، نیاز به دانش داشتیم تا رشد ذهنی کنیم و … خدا هم به ما وجود داد و هم امور مادی و معنوی رو در اختیارمون گذاشت تا رشد کنیم و از محدودیت‌ها خارج بشیم.

پس به هر مقدار که به ما چیزی بده باید ازش تشکر کنیم چون طلبکارش که نبودیم! بلکه از سر لطف و مهربانی ما رو تیمار میکنه.

پ ن 1: بعداً گفت که منظور از این شهر، عالم وجود هست.

پ ن 2: اینکه اون بیابون یعنی چی و ما مگه کجا بودیم و اون نیازها از کجا اومده بوده و … سؤالهایی بود که پرسیدم و گفت اگر بخوای جوابش رو بدونی باید 20 سال فلسفه بخونی!!! ولی گفت به اون قبلش فکر نکن چون فقط گیج‌تر میشی. همین مقدارش رو هم که فهمیدم باید کلاهم رو پرت کنم آسمون هفتم!

 
۲ دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی

 

۵- گفتم گفت (بیان ۱)

۰۱ مهر

بسم الله الرحمن الرحیم

«گفتم گفت (بیان 1)»

به یکی گفتم: چرا باید این همه عبادت کنیم؟

گفت: خوب برای اینکه شکر نعمتهای خدا رو کرده باشیم دیگه! اون به ما آب و غذا داده و دیگر نیازهامون رو هم برآورده می‌کنه.

گفتم: مثال خدا و خلق شبیه جریان پدر و فرزنده.

گفت: چطور؟

گفتم: پدر و مادر باعث میشن بچه به دنیا بیاد و بعد شروع میکنن نیازهای اون رو برآورده کردن بعد هم به ما میگن! به پدر و مادرتون احترام کنین چون شما رو به وجود آوردن و نیازهاتون رو برآورده کردن و …؛

من قبول دارم که رابطه‌ی خدا و خلق مثل جریان پدر و فرزنده، اما من این طرز احترام کردن رو قبول ندارم چه در مورد خدا و خلق و چه در مورد پدر و فرزند.

گفت: چرا!

گفتم: خوب میخواستن من رو به وجود نیارن! اینکه نیازهای من رو برآورده میکنن که منّت نداره! آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته! ما رو به وجود آوردن و حالا هم باید نیازها رو برآورده کنن؛ وظیفشونه.

گفت: خوب چی میخوای بگی؟

گفتم: جریان خدا و خلق هم همینه؛ خودش ما رو طوری آفریده که همیشه محتاجش باشیم بعد که بهمون نیازهامون رو میده میگه ببینین من چقدر خوبم! عین اینکه شما یک نفر رو معتاد کنی بعد بری بهش مواد مخدر مجانی بدی بگی ببین من چقدر دوست دارم که مواد مجانی بهت میدم!

خوب من چطور چنین خدایی رو دوست داشته باشم و بهش عشق بورزم؟ من رو محتاج کرده و بعد هم یکسره منّت سرم میذاره که ببین من بهت مواد میدم حالا باید من رو عبادت کنی.

به نظرتون چه جوابی به من داده باشه خوبه؟ (پست های بعدی رو پیگیری کنین)

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی