RSS
 

Posts Tagged ‘اسارت’

۱۹- حجاب و آزادی

۱۰ آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا باید حجاب داشته باشیم؟

چرا مردا لازم نیست حجاب داشته باشن؟

اصلاً به شما چه ربطی داره؟! من دوست دارم هر طور که می‌خوام زندگی کنم! شما آزادی من رو نقض می‌کنید!

اینها سؤالاتی است که بسیار این طرف و اون طرف شنیده میشه.

خوب اینجا سعی می‌کنیم این مسأله رو از راه «آزادی» تحلیل کنیم (ر.ک. به: مطلب 17: آزادی 1):

1- حجاب هم برای مردها لازم است و هم خانمها؛ البته نوع آن فرق میکند.

2- حجاب دقیقاً به خاطر لزوم حفظ آزادی انسانها لازم است! و اصلاً نمیخواهیم به خاطر حکم دین، آنرا لازم بدانیم!

توضیح:

از آنجا که موقعیت روحی هر کس (که زندگی او را جهت میدهد) برآیندی از گرایش‌ها و علائق و احساسات اوست؛ بنابراین:

اگر خانم‌ها طوری در جامعه ظاهر بشوند که باعث تحریک بصری مردها بشوند، موقعیت روحی آن مرد تغییر می‌کند و روحش مشغول به این موضوع میشود و دیگر برای انجام کارهای دیگر باید هزینه‌ی بیشتری صرف کند تا بتواند آن کار را انجام دهد، چون ذهنش به این موضوع مشغول شده است.

مثلا میخواست درس بخواند و پس از اینکه با آن خانم برخورد کرد، برای اینکه بخواهد خودش را روی درس خواندن متمرکز کند، باید هزینه‌ی بیشتری کند؛ یعنی نیروی بیشتری برای کنترل فکر و ذهنش به کار ببندد و این حالت دقیقاً از بین بردن آزادی آن مرد به حساب می‌آید!

برای واضح شدن مطلب به این مطلب دقت کنید:

کسی که فکرش مشغول به مسائل جنسی نیست خیلی راحت‌تر میتواند به کارهای دیگر بپردازد و اما اگر فکرش مشغول به این مسائل شد، برای اینکه کار دیگری (مثل درس خواندن) انجام دهد باید فشار بیشتری را به خودش وارد کند تا بتواند نیروهای درونی خودش را کنترل کند.

همچنین اگر مردها طوری در جامعه رفتار کنند که باعث تحریک خانمها بشوند، موقعیت روحی آن خانم تغییر می‌کند و روحش مشغول می‌شود و مشکلی که گفته شد در اینجا هم پیش میاید.

پس اگر انسان طوری رفتار کند که دیگران از نظر جنسی تحریک بشوند، آزادی آنها را سلب کرده است و به عبارت دیگر آن‌ها را اسیر این میل و شهوت کرده است.

پ ن 1: ممکن است گفته شود که با این استدلال در این حد اثبات میشود که کسی نباید بدون حجاب کامل در جامعه ظاهر شود تا آزادی دیگران سلب نشود؛ اما چه اشکالی دارد که مراکزی (مانند دیسکوها) برای برقراری ارتباط وجود داشته باشد؟

پاسخ: فرقی نمیکند که از طرف جنس مخالف، محرّک وارد شود یا مرتب از مقابل مراکزی رد بشوید که شما را به این امر دعوت می‌کنند. در هر دو حال میتوان گفت که آزادی فکری و روحی انسان از بین خواهد رفت.

پ ن 2: برای اینکه فکر نکنید که این برداشت از آزادی به خاطر علاقه‌ای است که به اسلام داریم به جریان زیر توجه کنید:

یکی از استادهای ما تعریف می‌کردند که دوست ایشان که در اوتاوای کانادا زندگی می‌کرده این جریان را تعریف کرده است:

«شرکت فیلم‌های P.o.r.n.o که صنعت س.ک.س را رواج می‌دهند آمدند در اوتاوا که تلویزیون کابلی راه بیاندازند و فیلم‌های خود را به فروش برسانند.

مردم اوتاوا تظاهرات کردند (و این تظاهرات به اندازه‌ای بود که شهرداری اوتاوا عکس العمل نشان داد).

کار به دادگاه کشید.

استدلال مردم این بود: با راه افتادن تلویزیون کابلی این شرکت، امنیت فکری و روحی فرزندان ما از بین میرود و زمینه برای به فساد کشیده شدن آنها فراهم میشود.»

معلوم است که آنها دیگر به خاطر علاقه به اسلام این حرف را نزده‌اند، و این مسائل واقعاً آزادی دیگران را سلب میکند.

 
۱ دیدگاه

نوشته شده در دسته فرهنگی - اخلاقی

 

۱۳- شلخته

۱۴ آبان

بسم الله الرحمن الرحیم

«شلخته»

یادتونه یه پست در مورد اون دیوونه نوشته بودم؟ (مطلب 11: دیوونه)

امروز یک جریان مشابهی رو مشاهده کردم.

صبح زود داشتم از بازار رد میشدم و هنوز مغازه ها باز نکرده بودن به جز چندتاشون تک و توک.

چندنفر رو دیدم که کنار بازار روی زمین نشسته بودن و یه بشقاب یکبارمصرف که توش مقداری پنیر و کره بود رو گذاشته بودن زمین و هر کدوم مقداری نون دستشون بود و داشتن صبحانه میخوردن!

برای یک لحظه به خودم گفتم عجب آدمهای بی‌کلاس و بی‌شخصیت و بی‌فرهنگ و کثیفی! آخه گوشه‌ی بازار جای صبحانه خوردنه؟!!!

ولی یه خورده که رد شدم دوباره برگشتم و از همون دور نگاهشون کردم و با خودم گفتم میشه از یه زاویه‌ی دیگه هم به موضوع نگاه کرد.

اینها کسایی هستن که وقتی ته دلشون میری و بندهایی که سرشون اونجا گره خورده رو نگاه میکنی، میبینی که تعداد این بندها خیلی کمتر از بندهای دلهای خودمونه!

نمیخوام بگم شلخته بودن و مراعات نکردن ادب و کاری به رابطه با دیگران نداشتن و پشت با زدن به همه ی اعتباریات، چیز خوبیه‌ها! نه! رعایت نظم و تمیزی یک از امور بسیار مهم در دین ماست.

میخوام بگم توی اونها یک نقطه‌ی مثبت وجود داره که خیلی از ماها نداریم. میدونین اون چیه؟

اونها به این اعتباریات که دست‌ساز خودمونه دل نبستن و برای همین هم خیلی راحت و بدون درگیری زندگی میکنن: هر جا که پیش اومد میخوابن؛ هر جا که پیش اومد غذا میخورن؛ هر غذایی که به دستشون رسید استفاده میکنن و …

باز هم میگم که منظور من این نیست که از فردا پشت پا بزنیم به همه‌ی قوانین و امور اعتباری که در عرف باید رعایت بشه! میخوام نکات مثبتی که در دیگر طرز فکرها هست رو جمع کنیم و به دارایی خودمون اضافه کنیم.

نتیجه اینکه اگر کسی بتونه در عین اینکه آداب و رسوم عرفی رو مراعات میکنه، اما بند به اونها نشه و دل در گرو اونها قرار نده، میتونه در قله‌ی موفقیت وایسه.

ممکنه بگین که خوب اگه قرار باشه آداب و رسوم عرفی رو مراعات کنیم که دیگه فرقی نمیکنه که دل به اونها ببندیم یا نه؟!

جوابش اینه که هرگز اینطور نیست! فرق این دو تا در رفتارهای انسان به راحتی قابل مشاهده است.

مثلا بارها وقتی با اتوبوس به مشهد میرفتم توی راه که برای استراحت نگه میداشت خیلی ها میگفتن: اه اه! اینجا دستشوییهاش بو میده! انبارش موش داره! بیابون پشت سرش سوسک داره! چند فروند مگس اینجا دارن پرواز میکنن! کارگرش چرا لباس فرم نداره؟ چرا کفپوشش سرامیک نیست؟ چرا توالت فرنگی نداره؟ و اصلا به طور کلی قید پیاده شدن رو میزدن!!!

خوب درسته که ما باید فضای اطراف خودمون رو تمیز نگه داریم و سعی کنیم در ظاهر نظم و تمیزی و زیبایی رو رعایت کنیم اما وقتی که در عین مراعات کردن اینها دل بهشون نبسته باشیم، وقتی به چنین جایی میرسیم، ناخودآگاه درون ما میگه این حرفها رو بذار کنار و برو نیازهای خودت رو با همینها برطرف کن. اینها قوانینی است که خودت ساختی! نباید اسیر اونها بشی! در بند اسارت بودن بد است!

نمیدونم تونستم منظورم رو برسونم یا نه؟

منتظر نظرات اصلاحی شما میمونم.

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی