RSS
 

Posts Tagged ‘اعتباری’

۲۸- دیوونه کیه؟

۰۷ دی

بسم الله الرحمن الرحیم

قبلا یه مطلب در مورد یه دیوونه نوشته بودم. (از اینجا بخونید: مطلب 11: دیوونه)

چند روز قبل یک روایتی از پیامبر عزیز اسلام دیدم و احساس کردم به اون مطلب مربوط میشه.

در روایت آمده است که:[1]

«پیامبر اکرم عبورشان به دیوانه‌ای افتاد؛

از اطرافیانشان پرسیدند: او را چه شده است؟

عرض کردند: او دیوانه است.

پیامبر اکرم فرمودند: نه او دیوانه نیست، بلکه مریض است.

آنگاه فرمودند: دیوانه کسی است که دنیا را بر آخرت ترجیح بدهد».

پ ن 1: بحارالأنوار، ج 1، ص 131.

 
۱ دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی

 

۱۳- شلخته

۱۴ آبان

بسم الله الرحمن الرحیم

«شلخته»

یادتونه یه پست در مورد اون دیوونه نوشته بودم؟ (مطلب 11: دیوونه)

امروز یک جریان مشابهی رو مشاهده کردم.

صبح زود داشتم از بازار رد میشدم و هنوز مغازه ها باز نکرده بودن به جز چندتاشون تک و توک.

چندنفر رو دیدم که کنار بازار روی زمین نشسته بودن و یه بشقاب یکبارمصرف که توش مقداری پنیر و کره بود رو گذاشته بودن زمین و هر کدوم مقداری نون دستشون بود و داشتن صبحانه میخوردن!

برای یک لحظه به خودم گفتم عجب آدمهای بی‌کلاس و بی‌شخصیت و بی‌فرهنگ و کثیفی! آخه گوشه‌ی بازار جای صبحانه خوردنه؟!!!

ولی یه خورده که رد شدم دوباره برگشتم و از همون دور نگاهشون کردم و با خودم گفتم میشه از یه زاویه‌ی دیگه هم به موضوع نگاه کرد.

اینها کسایی هستن که وقتی ته دلشون میری و بندهایی که سرشون اونجا گره خورده رو نگاه میکنی، میبینی که تعداد این بندها خیلی کمتر از بندهای دلهای خودمونه!

نمیخوام بگم شلخته بودن و مراعات نکردن ادب و کاری به رابطه با دیگران نداشتن و پشت با زدن به همه ی اعتباریات، چیز خوبیه‌ها! نه! رعایت نظم و تمیزی یک از امور بسیار مهم در دین ماست.

میخوام بگم توی اونها یک نقطه‌ی مثبت وجود داره که خیلی از ماها نداریم. میدونین اون چیه؟

اونها به این اعتباریات که دست‌ساز خودمونه دل نبستن و برای همین هم خیلی راحت و بدون درگیری زندگی میکنن: هر جا که پیش اومد میخوابن؛ هر جا که پیش اومد غذا میخورن؛ هر غذایی که به دستشون رسید استفاده میکنن و …

باز هم میگم که منظور من این نیست که از فردا پشت پا بزنیم به همه‌ی قوانین و امور اعتباری که در عرف باید رعایت بشه! میخوام نکات مثبتی که در دیگر طرز فکرها هست رو جمع کنیم و به دارایی خودمون اضافه کنیم.

نتیجه اینکه اگر کسی بتونه در عین اینکه آداب و رسوم عرفی رو مراعات میکنه، اما بند به اونها نشه و دل در گرو اونها قرار نده، میتونه در قله‌ی موفقیت وایسه.

ممکنه بگین که خوب اگه قرار باشه آداب و رسوم عرفی رو مراعات کنیم که دیگه فرقی نمیکنه که دل به اونها ببندیم یا نه؟!

جوابش اینه که هرگز اینطور نیست! فرق این دو تا در رفتارهای انسان به راحتی قابل مشاهده است.

مثلا بارها وقتی با اتوبوس به مشهد میرفتم توی راه که برای استراحت نگه میداشت خیلی ها میگفتن: اه اه! اینجا دستشوییهاش بو میده! انبارش موش داره! بیابون پشت سرش سوسک داره! چند فروند مگس اینجا دارن پرواز میکنن! کارگرش چرا لباس فرم نداره؟ چرا کفپوشش سرامیک نیست؟ چرا توالت فرنگی نداره؟ و اصلا به طور کلی قید پیاده شدن رو میزدن!!!

خوب درسته که ما باید فضای اطراف خودمون رو تمیز نگه داریم و سعی کنیم در ظاهر نظم و تمیزی و زیبایی رو رعایت کنیم اما وقتی که در عین مراعات کردن اینها دل بهشون نبسته باشیم، وقتی به چنین جایی میرسیم، ناخودآگاه درون ما میگه این حرفها رو بذار کنار و برو نیازهای خودت رو با همینها برطرف کن. اینها قوانینی است که خودت ساختی! نباید اسیر اونها بشی! در بند اسارت بودن بد است!

نمیدونم تونستم منظورم رو برسونم یا نه؟

منتظر نظرات اصلاحی شما میمونم.

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی

 

۱۱- دیوونه

۰۴ آبان

بسم الله الرحمن الرحیم

«دیوونه»

توی محله‌ی ما یک نوجوانی هست حدودا 14 ساله. از نظر عقلی مشکل داره. بچه‌ها بهش میگن: دیوونه!

مرتب مشغول بازیه؛ گاهی با سوارشدن روی یه چوب، سوارکاری با اسب رو شبیه‌سازی می‌کنه و گاهی با عروسکهایی که داره وسط چمنای میدون، دیگران رو به خنده درمیاره. گاهی هم دوچرخه رو به جای اسب استفاده میکنه و با هی کردن و بالا و پایین پریدن رو زین دوچرخه، در عالم سوارکاری خودش به مشکلات من و شما میخنده.

دیروز که باهاش برخورد کردم و خنده‌ی همیشگیش رو دیدم، با خودم فکر کردم: راستی این دیوونه‌اس یا ما؟!!!

راستش رو میخواین؟

هر چی فکر کردم به نتیجه نرسیدم!!!

آخه میدونین اون به چه چیزایی میخنده؟ به اعتباریاتی که من و شما تو عالَم واسه خودمون درست کردیم میخنده!

مثلا این مسائل بین ماها تبدیل به یه عرف شده: توی کوچه و خیابون نباید خندید، نباید بلند بلند حرف زد، نباید بازی کرد، نباید بدو بدو کرد؛ بلکه باید سنگین و رنگین بریم و بیام. هر چند چنته‌ی ما خالی از صفا و صمیمیت باشه اما همینکه یک سری قوانین دست‌ساز خودمون رو رعایت کنیم آدمایی متمدّن و باکلاس به حساب میایم.

اون به همین چیزا میخنده! میگه شما چقدر دیوونه‌اید که خودتون یه اعتبارهایی رو درست میکنین و بعد هم فکر میکنین با اون اعتبارها ارزش پیدا می‌کنین!!!

میدونید چرا میخنده؟ چون با خودش میگه چرا اکثر آدمها دیوونه هستن؟ اون به رفتار من و شما می‌خنده!

با خودش میگه اینها که خالی از یک ذرّه محبت و عشق هستن چرا وقتی به هم میرسن تا کمر خم میشن؟ چرا احترامای بیخودی به هم میذارن در حالی که دلهاشون پر از نفرته؟

آره من هنوز نتونستم به نتیجه برسم که او دیوانه است یا ما؟

شما می‌دونین؟

پ ن 1: منظور از اعتباریات در اینجا اونهایی است که با واقعیت در تضاد باشن و الا بعضی از اعتباریات هستند که پشتوانه‌ی عقلانی دارن. مثلا اینکه من و شما مالک یک چیزی میشیم یک امر اعتباری است اما پشتوانه‌ی عقلانی داره.

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی