RSS
 

Posts Tagged ‘فلسفه’

۱۰- یک کاسه حلیمی

۲۹ مهر

بسم الله الرحمن الرحیم

«یک کاسه ی حلیمی»

اگه خوب نگاه کنید ما همیشه در حال نق زدن هستیم!

خدایا چرا به فلانی این رو دادی به من ندادی؟ چرا من رو در فلان موقعیت نذاشتی؟ چرا وضع مالیم خوب نیست؟ چرا و چرا و چرا …

با توجه به جوابی که در مطلب 6: (پاسخ ‹گفتم گفت› 1) و مطلب 7: (پاسخ ‹گفتم گفت› 2) در مورد این جور سؤالها از قول یکی از دوستان داده بودم، یاد یک شعری افتادم که اون جوابهای فلسفی رو به راحتی در قالب شعر بیان کرده:

یک کاسه‌ی حلیمی، در دست یک یتیمی

میخورد و ناله میکرد، ای وای روغنش کو؟

آنچه پادشاه مملکت وجود به ما داده است از سر لطف و مهربانی بوده است نه به خاطر طلبکاری ما !! آن وقت اگر اینگونه سؤالها در ذهن ما دور بزند و پیوسته دنبال برشمردن کم و کاستی‌ها باشیم این ضرب المثل خود را نشان میدهد که:

اسب پیشکشی را دندان نمی‌شمرند

هر چه هست از اوست، زنده باد حضرت دوست و مرده باد هر چه غیر اوست.

 

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی

 

۶- پاسخ ‹گفتم گفت› ۱

۰۸ مهر

بسم الله الرحمن الرحیم

«پاسخ گفتم گفت قسمت 1»

وقتی که من اون حرفها رو بهش زدم بهم گفت: چند تا چیز رو با هم قاطی کردی. اینکه خدا ما رو محتاج آفریده یک حرفیه و اینکه عبادت کردن به خاطر چیه یه حرف دیگه است.

بعد شروع کرد جواب سؤال من رو بده (که بیشترش چون فلسفی بود نفهمیدم ولی اون مقداریش رو که فهمیدم و من رو تقریباً قانع کرد رو برای شما هم میگم اگه نظری داشتین بگین).

میگفت: خدا ما رو محتاج نیافریده!

میگفت: یک مثال برات بزنم: فرض کن در وسط یک بیابان برهوت، یک شهر بزرگِ آباد با دیوارهای سر به فلک کشیده‌ی دور شهر وجود داره … وسط این شهر کاخی بر پا شده و خدا حکمران و پادشاه این شهره.

میگفت: ما انسانها (و البته همه‌ی موجودات عالم) بی آب و غذا و بی جا و بی لباس با تمام دردها و نیازها و کمبودها بیرون این شهر در آن بیابان هستیم و در حال جان دادن که ناگاه آن حکمران عیّار از راه می‌رسه و به ملازمان رکابش دستور میده تا ما رو به شهرش ببرن. بعد اونجا به ما آب و غذا و جا و پوشاک میده و خلاصه نیازهامون رو برطرف میکنه. تازه اگر همه‌ی نیازهامون رو هم برطرف نکنه بازم ازش تشکر می‌کنیم میگیم باز همین قدرش هم خیلی مردونگی کرده.

مثال ما و خدا اینطوریه. یعنی نیاز و فقر ما مال ذاتمون هست نه اینکه خدا ما رو نیازمند کرده باشه. ما نیاز به وجود پیدا کردن داشتیم تا تکامل پیدا کنیم، نیاز به امور مادی داشتیم تا این عالَم رو پشت سر بذاریم، نیاز به امور معنوی داشتیم تا رشد روحی کنیم، نیاز به دانش داشتیم تا رشد ذهنی کنیم و … خدا هم به ما وجود داد و هم امور مادی و معنوی رو در اختیارمون گذاشت تا رشد کنیم و از محدودیت‌ها خارج بشیم.

پس به هر مقدار که به ما چیزی بده باید ازش تشکر کنیم چون طلبکارش که نبودیم! بلکه از سر لطف و مهربانی ما رو تیمار میکنه.

پ ن 1: بعداً گفت که منظور از این شهر، عالم وجود هست.

پ ن 2: اینکه اون بیابون یعنی چی و ما مگه کجا بودیم و اون نیازها از کجا اومده بوده و … سؤالهایی بود که پرسیدم و گفت اگر بخوای جوابش رو بدونی باید 20 سال فلسفه بخونی!!! ولی گفت به اون قبلش فکر نکن چون فقط گیج‌تر میشی. همین مقدارش رو هم که فهمیدم باید کلاهم رو پرت کنم آسمون هفتم!

 
۲ دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی