RSS
 

Posts Tagged ‘معنوی’

۲۷- عادی و عادت ۲

۰۴ دی

بسم الله الرحمن الرحیم

ج- عادی و عادت از نگاه ارزشی:

به طور کلی عادات به دو دسته‌ی عادات مثبت و منفی یا عادات خوب و بد تقسیم میشوند. (خوب و بد را نظامهای ارزشی تعیین میکنند)

به دست آوردن عادات خوب ارزش به حساب میاید و نسبت به آن در نظام ارزشی دینی ترغیب شده است که نمونه هایی را با هم میبینیم:

«عادت کردن»

1- «عَوِّد نفسَك حُسنَ النيّة و جميلَ المقصد تدرك في مباغيك النجاح» (غررالحكم، ص 92، ح 1602)

سعی کن به حسن نیت و انتخاب اهداف نیکو خو کنی، تا در اهداف و آرزوهایت کامروا شوی.

خواندن ادامه این مطلب »

 
۱ دیدگاه

نوشته شده در دسته فرهنگی - اخلاقی

 

۲۶- عادی و عادت ۱

۰۱ دی

بسم الله الرحمن الرحیم

الف- تعریف و رابطه‌ی عادت کردن و عادی شدن:

عادت کردن یعنی خو گرفتن که در اثر تکرار یک رفتار حاصل می‌شود.

عادی شدن یعنی روزمره‌گی که در اثر کمرنگ شدن انگیزه حاصل می‌شود.

عادی شدن خاص‌تر از عادت کردن است.

یعنی بعضی از عادتها برای انسان عادی می‌شوند و برخی از آنها عادی نمی‌شوند.

ب- تفاوت‌ها:

1- هدف داشتن

2- احساس فایده‌ی دستیابی به هدف

3- رشد در اثر رسیدن به هدف

4- علاقه به تکرار عمل

خواندن ادامه این مطلب »

 
۴ دیدگاه

نوشته شده در دسته فرهنگی - اخلاقی

 

۶- پاسخ ‹گفتم گفت› ۱

۰۸ مهر

بسم الله الرحمن الرحیم

«پاسخ گفتم گفت قسمت 1»

وقتی که من اون حرفها رو بهش زدم بهم گفت: چند تا چیز رو با هم قاطی کردی. اینکه خدا ما رو محتاج آفریده یک حرفیه و اینکه عبادت کردن به خاطر چیه یه حرف دیگه است.

بعد شروع کرد جواب سؤال من رو بده (که بیشترش چون فلسفی بود نفهمیدم ولی اون مقداریش رو که فهمیدم و من رو تقریباً قانع کرد رو برای شما هم میگم اگه نظری داشتین بگین).

میگفت: خدا ما رو محتاج نیافریده!

میگفت: یک مثال برات بزنم: فرض کن در وسط یک بیابان برهوت، یک شهر بزرگِ آباد با دیوارهای سر به فلک کشیده‌ی دور شهر وجود داره … وسط این شهر کاخی بر پا شده و خدا حکمران و پادشاه این شهره.

میگفت: ما انسانها (و البته همه‌ی موجودات عالم) بی آب و غذا و بی جا و بی لباس با تمام دردها و نیازها و کمبودها بیرون این شهر در آن بیابان هستیم و در حال جان دادن که ناگاه آن حکمران عیّار از راه می‌رسه و به ملازمان رکابش دستور میده تا ما رو به شهرش ببرن. بعد اونجا به ما آب و غذا و جا و پوشاک میده و خلاصه نیازهامون رو برطرف میکنه. تازه اگر همه‌ی نیازهامون رو هم برطرف نکنه بازم ازش تشکر می‌کنیم میگیم باز همین قدرش هم خیلی مردونگی کرده.

مثال ما و خدا اینطوریه. یعنی نیاز و فقر ما مال ذاتمون هست نه اینکه خدا ما رو نیازمند کرده باشه. ما نیاز به وجود پیدا کردن داشتیم تا تکامل پیدا کنیم، نیاز به امور مادی داشتیم تا این عالَم رو پشت سر بذاریم، نیاز به امور معنوی داشتیم تا رشد روحی کنیم، نیاز به دانش داشتیم تا رشد ذهنی کنیم و … خدا هم به ما وجود داد و هم امور مادی و معنوی رو در اختیارمون گذاشت تا رشد کنیم و از محدودیت‌ها خارج بشیم.

پس به هر مقدار که به ما چیزی بده باید ازش تشکر کنیم چون طلبکارش که نبودیم! بلکه از سر لطف و مهربانی ما رو تیمار میکنه.

پ ن 1: بعداً گفت که منظور از این شهر، عالم وجود هست.

پ ن 2: اینکه اون بیابون یعنی چی و ما مگه کجا بودیم و اون نیازها از کجا اومده بوده و … سؤالهایی بود که پرسیدم و گفت اگر بخوای جوابش رو بدونی باید 20 سال فلسفه بخونی!!! ولی گفت به اون قبلش فکر نکن چون فقط گیج‌تر میشی. همین مقدارش رو هم که فهمیدم باید کلاهم رو پرت کنم آسمون هفتم!

 
۲ دیدگاه

نوشته شده در دسته نگرشی - اعتقادی